International Society of Hypnosis

???? ????? ??? ?????

پزشک و روانشناس . دکترای تخصصی شناخت درمانی از ایتالیا
دبیر، خزانه‌دار، مدرس و رئیس کمیته آموزش انجمن بین‌المللی هیپنوتیزم (ishhypnosis.org)
عضو اصلی هیئت مدیره، خزانه‌دار، مدرس و رئیس کمیته روابط بین‌الملل انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران

???? ????? ??? ?????

گالری

جدیدترین اخبار

جدیدترین کارگاه‎ها

  • کارگاه آموزشی EMDR
    کارگاه آموزشی EMDR EMDR Workshop کارگاه حساسیت زدایی و بازپردازش از طریق حرکات چشم در روزهای پنجشنبه 21 و جمعه 22 بهمن 1395…
    • تاریخ برگزاری 26 و 27 آذر 1394
  • کارگاه آموزشی خودهیپنوتیزم دیماه 95
    کارگاه آموزشی خودهیپنوتیزم دیماه 95 Self-Hypnosis Workshop ظرفیت کارگاه خودهیپنوتیزم روزهای چهارشنبه 29 دیماه و جمعه یکم بهمن 1395 کاملا تکمیل شد. لطفا وجهی واریز…
    • تاریخ برگزاری 29 دی و اول بهمن 95

logo-samandehi

هیپنوتیزم‌پذیری، شخصیت و آسیب‌شناسی روانی

هیپنوتیزم‌پذیری، شخصیت و آسیب‌شناسی روانی
دکتر عنایت‌الّه شهیدی
مدرس انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران
عضو انجمن روان‌شناسی ایران
758 240 88 - 021

 

شخصیت، مقوله‌ی پیچیده‌ای است که مطالعات فراوانی بر روی آن به‌عمل آمده و از جوانب مختلف مورد بررسی قرارگرفته است. آن‌چه در این نوشتار بدان پرداخته می‌شود ارتباط شخصیت و هیپنوتیزم‌پذیری است، به‌گونه‌ای که بتوان با یک مصاحبه‌ی چنددقیقه‌ای تیپ شخصیتی و هیپنوتیزم‌پذیری نسبی مُراجع را تعیین نمود، آسیب‌پذیری وی در برابر بیماری‌های مختلف روان‌پزشکی را پیش‌بینی کرد و مؤثرترین مداخله‌‌ی درمانی را انتخاب نمود.

براساس یک تعریف قابلِ‌قبول، هیپنوتیزم حالتی است از کاهش آگاهی محیطی و توجه متمرکز کانونی بر موضوعاتی که توسط هیپنوتیست ارایه می‌گردد. از مشخصات هیپنوز، غیرارادی و خودبه‌خودبودن حرکات بدنی و هیجانات ادراک‌شده است. در چنین حالتی ادراکات تلقین شده، قادرند - فارغ از مداخلات ذهن نقاد سوژه - ادراکات معمول وی را تغییر دهند یا جایگزین آن‌ها شوند. هیپنوز، عملکردی از یک ذهن سالم و هشیار است که تمام توانایی‌اش را برای پرداختن به یک نقطه در زمان و مکان به‌کار می‌گیرد و بدین ترتیب درگیری خویش را با سایر زمان‌ها و مکان‌ها به حداقل می‌رساند. با این توضیح، می‌توان هیپنوتیزم‌پذیری را توانایی شخص برای تجربه‌ی وضعیتی از توجه متمرکز، پذیرش بالا، کاهش آگاهی محیطی و قابلیت تعلیق دید نقادانه تعریف نمود.

تعیین میزان هیپنوتیزم‌پذیری علاوه بر كاربردش در انتخاب هيپنوز به‌عنوان یک ابزار درمانی، در واقع بیانگر نوعی هم‌گرايی در پديده‌های ”زيستی-روانی-اجتماعی“ نیز می‌باشد. القای هيپنوز، فرایندی است كه صفت هیپنوتیزم‌پذیری را به وضعيت هیپنوتیزمی تبديل می‌كند.

ارزيابی ظرفيت هيپنوتيزمی

اگرچه هیپنوز درمان مناسب بسیاری از بیماری‌ها است، شرط لازم برای اثرگذاری مطلوب آن هیپنوتیزم‌پذیری سوژه یعنی توانایی وی برای تجربه‌ی وضعیت هیپنوتیزمی است. بر اساس پژوهش‌های آزمايشگاهی و بالينی، هيپنوتیزم‌پذيری خصلتی نسبتاً ثابت و قابل اندازه‌گيری است. البته این توانایی طی مراحل مختلف زندگی دست‌خوش تغييرات ناچیزی می‌شود: در سال‌های آخر كودكی یعنی 9 تا 12 سالگی به حداكثر می‌رسد، طی سال‌های بلوغ قدری تنزل پیدا می‌كند، پس از بلوغ و در طول بزرگسالی دوباره افزایش یافته، به مقدار معمول خود می‌رسد و تا سنین سالمندی نسبتاً ثابت می‌ماند و در دوران كهولت، مجدداً اندکی كاهش می‌يابد. مطالعات نشان داده‌اند که جنسیت تأثیر معناداری بر هیپنوتیزم‌پذیری ندارد.

با این وجود، شایان ذکر است که میزان تلقین‌پذیری، تابعِ مطلقی از هیپنوتیزم‌پذیری نیست، بلکه به‌طور قابل‌توجهی تحت تأثیر انگیزه‌ی سوژه، نفع و ضرر ثانوی وی از علایم بیماری و همچنین رابطه‌ی درمانی ایجاد شده با درمانگر (راپورت) قرار می‌گیرد.

برای ارزیابی دقیق میزان هیپنوتیزم‌پذیری، نیازمند ابزار مناسبی برای تعیین میزان پاسخ‌دهی هر فرد به تلقینات هیپنوتیزمی می‌باشیم. در این راستا پژوهشگران مقیاس‌های مختلفی را طراحی و معرفی نموده‌اند. يك مقايس مناسب بايد مطابق استانداردهای خاصی باشد. از يک سو بايد از پایایی[1] و اعتبار[2] بالایی برخوردار باشد و از سوی ديگر باید موجز (مختصر و مفید) و در شرايط بالينی قابل‌استفاده باشد. معتبرترین مقیاس‌های اندازه‌گیری هیپنوتیزم‌پذیری عبارت‌اند از:

o       مقياس‌ حساسیت هیپنوتیزمی دانشگاه استَنفورد[3] که در سال 1952 توسط هیلگارد و وایتسن‌هوفر[4] معرفی و در سال 1962 بازبینی و تکمیل شد.

o       مقیاس حساسیت هیپنوتیزمی گروه دانشگاه هاروارد[5] در سال 1962 توسط رونالد شور و امیل اورنه[6]

o       مقیاس حساسیت هیپنوتیزمی کودکان[7] در سال 1963 توسط لاندن[8]

o       مقیاس تجسم خلاق[9] در سال 1978 توسط باربر و ویلسون[10]

o       مقیاس بالینی استنفورد[11] در سال 1979 توسط مورگان و هیلگارد[12]

o       تست پرواز دست و القای هیپنوتیزمی استنفورد[13] در سال 1979 توسط هیلگارد و همکاران[14]

o       مقیاس القای هیپنوتیزمی[15] در سال 1987 توسط هربرت اشپیگل و داویت اشپیگل[16]

o       مقیاس حساسیت هیپنوتیزمی گروه واترلو-استنفورد[17] در سال 1998 توسط باوِرز[18]

اِشکال عمده‌ی اغلب مقیاس‌های فوق، وقت‌گیر بودن آن‌ها است. به‌گونه‌ای که انجام هر یک از آن‌ها بین نیم تا یک ساعت زمان می‌برد. در این میان، مقياس القای هيپنوتيزمی (HIP) که در سال 1987 توسط دو روان‌پزشک به نام‌های هربرت و داویت اشپیگل (پدر و پسر) ابداع شد يك روش ده دقيقه‌ای ارزيابی هیپنوتیزم‌پذیری است كه در شرایط بالینی، استاندارد شده و از روایی و اعتبار بالایی برخوردار است.

این تست طی دو مطالعه بر روی 8796 نفر انجام شد. براساس نتایج به‌دست آمده، 75 درصد نمونه‌ها هیپنوتیزم‌پذیر بودند (7% بسیار زیاد، 48% متوسط و20% کم). تقریباً 25 درصد افراد، اصلاً هیپنوتیزم‌پذیر نبودند (در20% شواهدی از اختلالات شناختی ناشی از بیماری‌های روان‌پزشکی دیده شد و در 5% باقیمانده، بدون وجود هرگونه اختلال، هیپنوتیزم‌پذیری وجود نداشت). این نتایج با یافته‌های به‌دست‌آمده از سایر مطالعات که شیوع اختلالات جدی روان‌پزشکی را در جمعیت شهری حدود 20 درصد تخمین زده‌اند، هم‌خوانی دارد. با توجه به حجم بالای نمونه و سایر شاخص‌های آماری، نتایج این مطالعه قابلِ‌تعمیم به کل جامعه می‌باشد. بررسی‌های بیشتر نشان داد، در میان 75 درصد مذکور - که دچار سایکوپاتولوژی‌های شدید نیستند - می‌توان سه دسته‌ی عمده‌ی شخصیتی تعیین نمود که معادل گروه‌های با هیپنوتیزم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیری بالا، متوسط و کم می‌باشند. بدین ترتیب، تئوری ”خوشه‌های شخصیتی“[19] توسط اشپیگل‌ها مطرح گردید. این سه خوشه، به‌ترتیب عبارت‌اند از ”دیونیسین“[20]، ”اودیسین“[21] و ”آپولونین“[22]. این‌ها از لحاظ شخصیت، سبکِ تفکر و طرح‌واره‌های شناختی با یکدیگر متفاوت‌اند و هر گروه در مقابل سندرم‌‌های بالینی و اختلالات شخصیتیِ خاصی، آسیب‌پذیری بیشتری دارند. شایان ذکر است که شکل خالص تیپ‌های شخصیتی فوق، بسیار نادر و حتی نایاب است. درواقع باید شخصیت را یک پیوستار دانست که هر فرد در جایی از این طیف قرار دارد و به تَبَعِ مکان خود، واجد برخی از ویژگی‌های هر یک از تیپ‌های فوق می‌باشد. لذا ارزیابی شخصیت می‌توان موقعیت سوژه را در این پیوستار تعیین نمود و پی برد که وی در هر زمینه‌ای به کدام‌یک از دو سر طیف نزدیک‌تر است. این روش، میانبری است که به درمانگر کمک می‌کند تا به زبان مُراجع با او حرف بزند، مناسب‌ترین راهکار درمانی را بر اساس نیازها و توانایی‌های وی طراحی نماید و در واقع، بیمار و بیماری را هم‌زمان درمان کند. در این‌جا به تببین هر یک از سه تیپ شخصیتی مذکور می‌پردازم.

تیپ‌های شخصیتی

دیونیسین‌ها[23]، هیپنوتیزم‌پذیری بالایی دارند. تلقینات هیپنوتیزمی را به‌خوبی می‌پذیرند و هم‌چنین سه ویژگی زیر را در جریان هیپنوز دارا هستند:

1) رجعت سنی به‌صورت بازنمایی اتفاقات در زمان حال و نه فقط یادآوری خاطرات

2) فراموشی پس‌هیپنوتیزمی

3) تغییرات روان-تنی ثابت و پایدار در پاسخ به تلقینات هیپنوتیزمی

در این گروه، هیپنوز قابلیتی بالقوه نیست که در سوژه پنهان باشد تا یک هیپنوتیست آن را کشف کند، بلکه حالتی است که در زندگی روزمره، به‌کرّات اتفاق می‌افتد و بر بسیاری از جوانب زندگی فرد تأثیر می‌گذارد. درواقع دیونیسین‌ها  همیشه در معرض حالت‌های هیپنوتیزمی خودبه‌خودی قرار دارند. این گروه در بسیاری مواقع، نظرات دیگران را بدون نقد و بررسی (و درواقع به‌صورت تلقینات پس‌هیپنوتیزمی) می‌پذیرند. در تعاملات انسانی، تمایلی به کنترل رابطه ندارند و به مردم پیرامون خود بسیار اعتماد می‌کنند. عمدتاً تابع احساسات خویش (قلب-مدار) هستند و بر عواطف و احساسات، بیش‌از برهان و شناخت تاکید دارند. می‌توان گفت از منطق خاصی تحت عنوان منطق خلسه[24] پیروی می‌کنند یعنی ناهماهنگی‌های منطقی را به‌راحتی می‌پذیرند. حس آنان نسبت به زمان، تلسکوپیک است به این معنی که کانون توجه‌شان اختصاصاً زمان حال است، نه گذشته و نه آینده. حتی زمانی‌که خاطرات گذشته را به‌یاد می‌آورند و یا در باره‌ی آینده می‌اندیشند، آن را به‌صورتی زنده و در زمان حال حس می‌کنند. در مواقع جذب شدید، مثل تمرکز زیاد بر فعالیت مورد علاقه، تماشای عمیق یک نمایش زیبا، مطالعه‌ی یک کتاب جذاب و یا گوش کردن به قطعه‌ای دلخواه از موسیقی، آگاهی محیطی‌شان به حداقل می‌رسد تا جایی‌که لحظاتی از سردرگمی زمان و مکان را تجربه می‌کنند. در چنین مواقعی حتی ممکن است کسی صدایشان کند و نشنوند. اغلب، حافظه‌ی بسیار خوبی دارند و مطالب شنیدنی را بهتر از مطالب خواندنی درک می‌کنند و به خاطر می‌سپارند. برای یادگیری، شرکت در تجربه را بر مشاهده و ارزیابی موضوع ترجیح می‌دهند و هنگام آشنایی با یک شئ جدید مایل‌اند به جای اکتفا به مشاهده، شئ مورد نظر را لمس کنند.

آپولونین‌ها[25]، هیپنوتیزم‌پذیری بسیار پایینی دارند. بر خلاف گروه قبلی که هیجان-محور و تابع احساس بودند، این دسته متکی به منطق و عقل-مدار هستند. بیش‌ازحد بر شناخت و دلیل و برهان تاکید می‌کنند، سازمان‌یافته‌اند و تمایل زیادی به برنامه‌ریزی برای آینده دارند. از توانایی نقد بالایی برخوردارند، در مقایسه‌ی امور استادند و هنگام مواجهه با مطلبی جدید قبل از پذیرش، حتماً آن را براساس دانسته‌های قبلی و سیستم عقیدتی خویش، نقد و بررسی می‌کنند. دغدغه‌ی همیشگی آن‌ها کنترل است: در فرایندهای درون-روانی، کنترل عقل بر احساس و در تعاملات بینِ‌فردی، کنترل بر دیگران. به‌سختی مسؤولیتی را می‌پذیرند ولی در صورت قبول مسؤولیت، خود را کاملاً متعهد به انجام آن می‌دانند. چندان انعطاف‌پذیر نیستند و نسبت به دیگران تقریباً بی‌اعتمادند. هنگام تمرکز شدید، آگاهی محیطی خویش را از دست نمی‌دهند و از وقایع پیرامون‌شان کاملاً غافل نمی‌شوند. به عملکردها و تجربیات قبلی خویش زیاد فکر می‌کنند و آن‌ها را نقد و بررسی می‌کنند، برای آینده برنامه‌ریزی می‌نمایند و توجه چندانی به زمان حال ندارند. مطالب نوشتاری را بر شنیداری ترجیح می‌دهند و سبک ارجح یادگیری‌شان، نقد و بررسی است. برای آموختن یک موضوع، تمایل چندانی به شرکت در تجربه ندارند و هنگام آشنایی با یک شئ جدید اغلب به جای لمس و تجربه‌ی آن، تنها به مشاهده اکتفا می‌کنند.

تیپ اودیسین[26]، در میانه‌ی طیف هیپنوتیزم‌پذیری قرار دارد. این عده که دارای بیشترین فراوانی‌اند، حد واسط دو گروه قبلی و ترکیبی از صفات متضاد آن‌ها می‌باشند. در برخی زمینه‌ها مشابه آپولونین‌ها و در بعضی جهات همانند دیونیسین‌ها عمل می‌کنند. علت این نام‌گذاری نیز نوسانات خُلقی این اشخاص است که قادرند از شجاعت قهرمانانه تا یأس و ناامیدی کامل را بروز دهند. گاهی با انرژی فراوان در یک فعالیت، عقیده و یا یک ارتباط فردی، کاملاً درگیر می‌شوند و با تمام وجود به آن می‌پردازند ولی ناگهان عقب‌نشینی می‌کنند، به دیده‌ی شک و تردید به آن می‌نگرند و حتی با یأس فراوان کلاً رهایش می‌کنند. به همین دلیل در بسیاری از موارد کاری را که با حرارت و انرژی زیاد آغاز نموده‌اند نیمه‌تمام می‌گذارند. به‌دلیل همین نوسانات در بسیاری موارد، رفتارهای‌شان غیر‌قابل پیش‌بینی و غیر‌منتظره است. این‌ها کمتر از دو دسته‌ی قبلی آرام و قرار دارند و همیشه به‌دنبال فرمولی برای یک‌پارچه سازی اولویت‌های متضاد خویش‌اند. پافشاری آن‌ها بر عواطف و احساسات، تقریباً به اندازه‌ی تاکیدشان بر شناخت و منطق است. به‌هنگام توجهِ متمرکز، قادرند درجاتی از تمرکز کانونی و آگاهی محیطی را هم‌زمان حفظ کنند. نه مثل دیونیسین‌ها غرق در زمان حال و نه مانند آپولونین‌ها از زمان حال فراریند؛ بلکه به هر سه زمان، توجه یکسان دارند. در ارتباطات بینِ‌فردی، تعادلی از اعتماد و کنترل را رعایت می‌کنند. در مواجهه با موضوعات جدید به جای جذب آن شدن و یا آن را جذب خویش کردن، یاد می‌گیرند چگونه تطابق کنند و هنگام یادگیری، هر دو دسته‌ی محرک‌های بساوایی و دیداری را به‌کار می‌گیرند.

آسیب‌شناسی روانی[27]

بروز هر بیماری روان‌پزشکی، ناشی از اختلال عملکردهای روان‌شناختی است که تحت تاثیر عوامل درونی (نقایص ژنتیک و بیولوژیک) و یا فاکتورهای بیرونی (نظیر استرس، محرومیت و تروماهای روانی) ایجاد می‌شود. بر اساس تئوری خوشه‌های شخصیتیِ اشپیگل‌ها این عوامل درونی و بیرونی، در هر تیپ شخصیتی طبق الگوهای شناخته‌شده‌ای با هم در تعامل‌اند و در صورت بروز اختلال، به شکل سندرم‌های بالینی قابل‌پیش‌بینی در محورІ و یا اختلالات شخصیتی[28] معینی در محورІІ تظاهر می‌نمایند. با در نظر داشتن دسته‌بندی بلویلر[29] (که اختلالات شدید روان‌شناختی را به دو گروه عمده‌ی اختلالات فکر و خُلق تقسیم نمود) به‌طور کلی می‌توان گفت آپولونین‌ها، مستعد ابتلا به اختلالات فکر و دیونیسین‌ها، در معرض ابتلا به اختلالات خلقی می‌باشند.

حوزه‌ی تعارض اولیه[30] در گروهِ با هیپنوتیزم‌پذیری پایین (آپولونین‌ها)، حوزه‌ی شناختی است. این دسته دارای سبک ارتباط بینِ‌فردی اجتنابی و در معرضِ ابتلا به اختلالات شناختی می‌باشند. در محورІ مستعدِ ابتلا به اختلال وسواسی-جبری[31]، بی‌اشتهایی عصبی[32]، اختلال اضطراب منتشر[33] و اسکیزوفرنی[34] و در محورІІ، در معرضِ ابتلا به انواع اختلالات شخصیت اسکیزویید[35]، اسکیزوتایپال[36]، پارانویید[37]، خود-شیفته[38]، وسواسی-جبری[39] و اجتنابی[40] می‌باشند.

حوزه‌ی تعارض اولیه در گروه دارای هیپنوتیزم پذیری‌بالا (دیونیسین‌ها)، مفهوم ”خود“ و یک‌پارچگی ایگو[41] است. این گروه درتعاملات بینِ‌فردی، نقش وابسته دارند. نسبت به تروماهای روانی، بسیار حساس‌اند و مستعدِ ازهم‌گسیختگی روانی و ابتلا به اختلالات تجزیه‌ای می‌باشند. بیماری‌های قابل‌پیش‌بینی این گروه در محورІ، عبارت‌اند از افسردگی ماژور[42]، اختلال سایکوز گذرا[43]، اختلالات جسمی‌شدن[44]، اختلالات تبدیلی[45]، اختلال استرس حاد[46]، اختلال استرس پس از سانحه[47]، اختلال هویت تجزیه‌ای[48]، فراموشی تجزیه‌ای[49]، گریز تجزیه‌ای[50] و اختلال مسخ شخصیت[51]؛ و در محورІІ، این گروه مستعدِ ابتلا به اختلالات شخصیت وابسته[52] و هیستریونیک[53] می‌باشند.

حوزه‌ی تعارض اولیه در گروه سوم یعنی گروه با هیپنوتیزم‌پذیری متوسط (اودیسین‌ها)، فضای بینِ‌فردی است. این‌ها در ایجاد ارتباط صمیمی و نزدیک با دیگران مشکلاتی دارند و باورها و برداشت‌های متغیرشان، آنان را مستعد نوسانات خلقی می‌نماید. این گروه در محورІ، در برابر اختلال کنترل تکانه[54]، اختلال خلق دو‌قطبی[55]، افسردگی ماژور و پرخوری عصبی[56] و در محورІІ، در برابر اختلالات شخصیت مرزی[57]، ضد اجتماعی[58] و انفعالی-تهاجمی[59]، آسیب‌پذیری بیشتری دارند.

ارتباط آسیب‌شناسی روانی و تیپ‌های شخصیتی

آپولونین

اودیسین

دیونیسین

حوزه‌ی تعارض اولیه

شناخت

فضای بینِ‌فردی

مفهوم”خود“ (یک‌پارچگی ایگو)

سبک ارتباط بینِ‌فردی

اجتنابی

نوسانی

وابسته

اختلالات هیجانی

خشم کنترل‌نشده

اختلال خُلق

گسترده

ناامیدی

معطوف به دیگران

اختلال خُلق دوقطبی

معطوف به خود

اختلال افسردگی اساسی

نقش درمانگر در انتخاب مناسب‌ترین روش روان‌درماني

برای رسیدن به یک فرمولاسیون مناسب و انتخاب بهترین رویکرد درمانی، باید به سه سؤال اساسی پاسخ گفت:

1- مشکل مُراجع چیست؟

2- فردی که با این مشکل مراجعه کرده، دارای چه شخصیتی است؟

3- بهترین راهکار برای کمک به این شخص با مشکل مورد نظر، چیست؟

آگاهی از میزان هیپنوتیزم‌پذیری و تیپ شخصیتی، به‌دلیل تعیین جنبه‌های تغییرپذیر و جنبه‌های مقاوم‌به‌تغییرِ بیمار، در انتخاب مناسب‌ترین مداخله‌ی درمانی بسیار سودمند است. این اطلاعات به درمانگر کمک می‌کند تا سبک اختصاصی پردازش‌های درون-روانی و بینِ‌فردی مُراجع را شناسایی و متناسب با آن اقدام نماید. هر شخص، مجموعه‌ای است از آگاهی‌های هشیار و ناهشیار، باورها، فرض‌ها، تصورات، انتظارات، ارزش‌ها، قضاوت‌ها، کشمکش‌های روحی، تعارضات اجتماعی، تخیلات، افسانه‌ها و اهداف. این‌ها مفهوم ”خود“ یا ”هویت“  انسان را تشکیل می‌دهند، سیستمی از فیلترهای اختصاصی که فرد از طریق آن خویشتن و جهان پیرامون را درک می‌کند و روش منحصربه‌فرد تعامل خود با محیط را برمی‌گزیند. لذا شناسایی شکل کلی سیستم باورهای فرد از درک محتوای آن باورها مهم‌تر است.

افراد با هيپنوتیزم‌پذيری پایین، نسبتاً انعطاف‌ناپذير و کنترل‌کننده‌اند و با نوعی جبرِ برخواسته از درون، واکنش نشان می‌دهند. افرادِ واقع در ميانه‌ی طيف، انعطاف‌پذيری بيشتری دارند، از اعتدال بیشتری برخوردارند و با ترکيبی از پردازش‌های درونی و بيرونی واکنش نشان می‌دهند. از سوی دیگر افراد دارای هيپنوتیزم‌پذيری بالا، به قدری انعطاف‌پذير و به شرایط محیطی حساس‌اند که گویی پردازش‌های روانی آنان با نوعی جبر بیرونی هدايت می‌شود. دانستن این خصوصیات شخصیتی به درمانگر کمک می‌کند تا رویکرد درمانی مناسبی را به‌کار گیرد.

اگرچه به نظر می‌رسد در هر دو انتهای طيف انتخاب‌های شخص تا اندازه‌ای محدود شده‌اند، در انتهای خشک طيف (هيپنوتیزم‌پذيری پايين)، وابستگی افراطی شخص به محتوا و فقدان انعطاف‌پذيری، مداخله‌ی درمانی هیپنوتیزمی را (مگر در صورت وجود انگيزه‌ی بالا) بسیار سخت می‌کند. در حالی‌که در سمت انعطاف‌پذير طيف (هيپنوتیزم‌پذيری متوسط تا بالا)، بيشترين اميد برای تغيير با استفاده از روش‌های هیپنوتیزمی وجود دارد.

وظیفه‌ی درمانگر، تشخيص جنبه‌های نسبتاً غيرقابل‌تغيير (غيرحساس به محیط) و جنبه‌های با قابلیت تغيير بیشتر (حساس به محیط) است. با شناسایی تیپ شخصیتی، درمانگر می‌تواند مشخص نماید که بيمار در کجای طيف ”ثبات-تغيير“ قرار دارد و قادر است مؤثرترين راهبرد‌ درمانی را انتخاب كند.

روش‌های روان‌درمانی

مشابه دیدگاه طیفی به مقوله‌ی هیپنوتیزم‌پذیری، روان‌درمانی‌ها را نیز می‌توان به‌صورت طیفی در نظر گرفت که یک سر آن تکنیک‌های مکاشفه‌ای[60] و سر دیگر، روش‌های قانع‌سازی[61] قرار دارند. در میانه‌ی طیف نیز سه شیوه‌ی درمانی تحت عنوان مواجهه[62]، تسلّی[63] و هدایت[64] وجود دارند.

درمان‌های مناسب برای آپولونین‌ها

به‌طور کلي آپولونين‌ها با روش‌های درمانی مکاشفه‌ای و پویشی، همکاری بیشتری دارند و در هر برنامه‌ی درمانی مایل‌اند بدانند ”چرا باید این کار را بکنند“. لذا به درمان‌هاي عقلانی، درون‌نگر و بينش-محور مانند روش‌هاي سايکو‌آناليتيک پاسخ بهتری مي‌دهند.

کارل راجرز[65] نوعی روان‌درمانی مکاشفه‌ای مراجع-محور را معرفی نمود. این رویکرد هیچ پیش‌فرضی در باره‌ی طبیعت انسان‌ها قایل نمی‌شود و خودِ بیماران پایه‌های اصلی درمان را می‌سازند. در این میان درمانگر نقشی واکنشی دارد به این معنی که عقاید، دیدگاه‌ها و پیش‌فرض‌های مراجعین را به آن‌ها بازمی‌گرداند. درواقع درمانگر با ظرافت و لطافت خاصی بیمار را با تناقضات، ناپایداری‌ها و رفتارهای مشکل‌ساز خویش آشنا می‌کند. البته این کار با مهیا نمودن شرایط مناسب و به دور از قضاوت انجام می‌شود، همان شرایطی که راجرز آن را ”توجه مثبت نامشروط“[66] نامید.

سایر درمان‌های مکاشفه‌ای عبارت‌اند از درمان‌های آنالیتیک مانند سایکوآنالیز کلاسیک و انواع جدیدتر درمان‌های پویشی نظیر ”روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه‌مدت“[67] که یک روان‌شناس ایرانی به نام دکتر حبیب‌اله دوانلو در دانشگاه مک‌گیل کانادا از بنیان‌گذاران و تکمیل‌کنندگان اصلی آن است. از میان درمان‌های روان‌پویشی، روش هَری سالیوان[68] بیش از بقیه به رویکرد کارل راجرز شباهت دارد. سالیوان از کار با بیماران وسواسی لذت می‌برد و به‌ندرت پیش می‌آمد که یک بیمار هیستریک جلسه‌ی اول درمان وی را تحمل کند و برای جلسه‌ی دوم مراجعه نماید. به نظر سالیوان درمانگر باید به بیمار کمک کند تا خود را آن‌گونه که واقعاً هست ببیند، نه به شکلی که خود فکر می‌کند و مایل است دیگران نیز در مورد او آن‌گونه فکر کنند.

به‌طور کلی آپولونین‌ها، درمانگری را می‌پسندند که بیشتر نقش یک مشاور را داشته باشد و بیمار را آزاد بگذارد تا به مکاشفه‌ی درونی بپردازد و ابعاد مختلف خویش را کشف کند. زمانی که تعارض بیمار شناسایی شد می‌توان پس از آماده‌سازی لازم و بدون قضاوت، مراجع را با تناقض‌ها و دفاع‌های ناخودآگاه و خودآگاه خویش مواجه نمود. اگر درمان‌های پویشی برای عده‌ای از بیماران، درمان انتخابی باشد بی‌شک آن عده جزء آپولونین‌ها هستند. البته شایان ذکر است که تاثیرپذیری زیادِ گروه موسوم به دیونیسین‌ها موجب می‌شود آن‌ها به تمامی روش‌های درمانی پاسخ دهند و همین امر، دلیلِ مناسبی برای توجیه تأثیر درمان‌های پویشیِ فروید و برویر در اولین تجربیات خود با بیماران هیستریک تلقی می‌شود.

رویکردهای روان‌پویشی که کاملاً برهان-محورند و بر جایگزینی تعارضات نامعقول با استدلال تاکید دارند، با شیوه‌ی تفکر شناختی آپولونین‌ها هماهنگ‌تر است. آن‌ها از این جهت مایل به شرکت در درمان روان‌پویشی هستند که آن را فرایند بازگشایی گره‌های شناختی خود می‌دانند. از طرف دیگر دیونیسین‌ها به رویکردهای پویشی، به‌عنوان فرصتی برای پذیرش خواسته‌های درمانگر (البته آن‌طور که خود استنباط می‌کنند) می‌نگرند.

درمان‌های مناسب برای دیونیسین‌ها

در مقابلِ رویکرد درمانيِ برهان-محور در آپولونین‌ها، ديونيسين‌ها به جای تاکید بر ”چرایی“ درمان، نیازمند روان‌درماني‌هاي سازمان‌يافته‌تري با تاکید بر ”چگونگی“ درمان می‌باشند. با توجه به تمایل این گروه به پذیرش پیام‌های دریافتی می‌توان از روان‌درمانی‌های حمایتی[69] و به‌کارگیری روش‌های هدایت و قانع‌سازی استفاده نمود. در این روش‌ها، درمانگر نقش آمرانه[70] به خود می‌گیرد، مستقیماً توصیه‌هایی می‌کند و به جای تبیین علت اثربخشی روش‌های درمانی، دستورالعمل لازم برای بهبودی را ارائه می‌نماید. درمانگر به جای کمک به مراجع برای تدوین یک الگوی شناختی جدید، تلاش می‌کند تا ساختار شناختی لازم را برای بیمار تبیین نماید. با استفاده از رفتاردرمانی و مشاوره می‌توان به‌خوبی این کار را انجام داد و دستورالعمل‌ها و توصیه‌های مستقیمی برای تغییر رفتار به فرد ارائه نمود. تمایل این گروه به راضی نگه داشتن درمانگر و تعلیق قضاوت نقادانه، آن‌ها را برای نوعی از روان‌درمانی که ساختار مشخصی را به‌طور مستقیم در اختیارشان قرار دهد، مستعد و علاقمند می‌سازد. زمانی که از یک دیونیسین پرسیده شود ”چرا ؟“ برخلاف یک آپولونین، فکر نمی‌کند که چه فرصت خوبی برای کشف درون خود پیدا کرده است بلکه به این می‌اندیشد که در این زمان درمانگر از او انتظار چه پاسخی را دارد و برای رضایت او چه باید بگوید. از طرفی همین خصوصیت دیونیسین‌ها ممکن است موجب بروز مشکلاتی در روابط بينِ‌فردي و در روند درمان‌شان شود. اين افراد به‌راحتي هر تشخيص يا تفسيري را مي‌پذيرند و به همین دلیل نسبت به درمان‌هاي نامناسب، آسيب‌پذيری بیشتری دارند. دیونیسین‌ها برای کنترل رفتارهای خویش نیازمند کمک و راهنمایی درمانگرند و استفاده از درمان‌های درون‌نگر و آناليتيک مي‌تواند منجر به سردرگمی بیشتر، تشدید علایم تجزیه‌ای و حتی بروز استعاری نشانه‌های جدید گردد.

درمان‌های مناسب برای اودیسین‌ها

از سوی دیگر درمان‌های مناسب برای اودیسین‌ها ترکیبی از مواجهه و تسلّی است. به‌عنوان مثال در این گروه گشتالت‌درمانی[71] می‌تواند بسیار سودمند باشد. اودیسین‌ها از جلسات گروه‌درمانی که شامل ترکیبی از مکاشفه، مواجهه و حمایت است بیشترین بهره را می‌برند. این در حالی است که آپولونین‌ها از گروه‌درمانی گریزانند. به‌ویژه بیماران وسواسی به‌دلیل محدودیت در روابط بینِ‌فردی و انعطاف‌ناپذیری شدید، توان یادگیری و بهره جستن از جلسات گروه‌درمانی را ندارند. از دیگر درمان‌های مفید برای این دسته از بیماران، درمان‌های وجودی[72] و معنادرمانی[73] است. کشف چهار موضوع مهم وجودی یعنی مرگ، آزادی، معنا و جدایی، هم‌زمان با تلاش برای کنار زدن فیلترها و ایجاد صمیمیت در روابط درمانی، با سبک عاطفی و بینِ‌فردی بسیاری از اودیسین‌ها هماهنگ است. این عده همواره در تلاش برای یافتن معنایی برای زندگی خویش‌اند. در معنادرمانی، درمانگر با مشارکت در یافتن مفهومی برای زندگی بیمار و استفاده از روش‌های تسلی‌بخش، به مبارزه با افسردگی و انزوای وی می‌پردازد.

اودیسین‌ها که بین دوره‌های جذب شدید در جهانِ پیرامون و دوره‌های تردید و ترک جهان در نوسان‌اند، از درمان‌هاي بینِ‌فردی مانند تحلیل تبادلی[74] و درمان‌های وجودی بهره‌ی بیشتری می‌برند. روشي از روان‌درماني که به آن‌ها کمک کند تا با مشکلات و نااميدي‌های‌شان به طور مؤثرتری مقابله کنند، در حفظ و تداوم زندگي فعال و پویا، یاری‌شان می‌کند.


[1]. Reliability

[2]. Validity

[3]. Stanford Hypnotic Susceptibility Scale (SHSS)

[4]. Weitzenhoffer & Hilgard

[5]. Harvard Group Scale of Hypnotic Susceptibility

[6]. Ronald Shor & Emily Orne

[7]. Children’s Hypnotic Susceptibility Scale

[8]. London

[9]. Creative Imagination Scale

[10]. Barber & Wilson

[11]. Stanford Clinical Scale

[12]. Morgan & Hilgard

[13]. Stanford Hypnotic Arm Levitation & Induction Test

[14]. Hilgard et al

[15]. Hypnotic Induction Profile (HIP)

[16]. Herbert Spiegel & David Spiegel

[17]. Waterloo-Stanford Group Scale of Hypnotic Susceptibility

[18]. Bowers

[19]. Personality Clusters

[20]. Dionysian

[21]. Odyssean

[22]. Apollonian

[23] Dionysian  منسوب به Dionysus، خدای شراب و نیز خدای نمایش‌های دراماتیک در افسانه‌های یونان باستان است. این خدا، معرف وجد و شادمانی افراطی و بر اساس فلسفه‌ی نیچه، نشانه‌ی قدرت خلاقیت و شهود است.

[24]. Trance Logic

[25] Apollonian  از نام Apollo، خدای غیب‌گویی و هم‌چنین خدای نور در افسانه‌های یونان باستان گرفته شده است. بر اساس فلسفه‌ی نیچه، آپولو روشنایی‌بخش ذهن و نشانه‌ی قدرت عقل و ذهن نقاد است.

[26] Odyssean از Odysseus به معنای لغوی زحمت و رنج (نام قهرمان تراژیک هومر، حماسه‌سرای یونانی در حماسه‌ای تحت عنوان Odyssey) گرفته شده  است. اودیسه نمادی از ماجراجویی و سرگردانی است.

[27]. Psychopathology

[28]. Personality Disorder (PD)

[29]. Bleuler

[30]. Primary Conflict Area

[31]. Obsessive Compulsive Disorder (OCD)

[32]. Anorexia Nervosa

[33]. Generalized Anxiety Disorder (GAD)

[34]. Schizophrenia

[35]. Schizoid PD

[36]. Schizotypal PD

[37]. Paranoid PD

[38]. Narcissistic PD

[39]. Obsessive Compulsive Personality Disorder (OCPD)

[40]. Avoidant PD

[41]. Ego Integration

[42]. Major Depressive Disorder (MDD)

[43]. Brief Psychotic Disorder

[44]. Somatization Disorder

[45]. Conversion Disorder

[46]. Acute Stress Disorder (ASD)

[47]. Post-Traumatic Stress Disorder (PTSD)

[48]. Dissociative Identity Disorder (DID)

[49]. Dissociative Amnesia (DA)

[50]. Dissociative Fuge (DF)

[51]. Depersonalization Disorder

[52]. Dependant PD

[53]. Histrionic PD

[54]. Impulse Control Disorder

[55]. Bipolar Mood Disorder (BMD)

[56]. Bulimia nervosa

[57]. Borderline PD

[58]. Antisocial PD

[59]. Passive-aggressive PD

[60]. Exploratory

[61]. Persuasion

[62]. Confrontation

[63]. Consolation

[64]. Guidance

[65]. Carl R. Rogers

[66]. Unconditional Positive Regard

[67]. Intensive Short Term Dynamic Psychotherapy (ISTDP)

[68]. Harry Stack Sullivan

[69]. Supportive Psychotherapy

[70]. Authoritative

[71]. Gestalt Therapy

[72]. Existential Psychotherapy

[73]. Logotherapy

[74]. Transactional Analysis (TA)

خوانده شده 19748 مرتبه

نظرات

مطمئن شوید که موارد ستاره دار را پر کرده باشید